دستخط یک زن...

متن مرتبط با «دیر برگشتم» در سایت دستخط یک زن... نوشته شده است

برگشتم

  • نیلوبلاگ

    باز هم ننوشتم و این شد که میبینید. هر وقت حس نوشتن بود باید نوشت. اما راستش نشد. دیدار دوستان و اقوام و یار و دیار تمام شد. برگشتم به خانه. حالا حس تنهایی و غریبی و سختی راه پیش رو. با شعار من میتوانم یا باید بتوانم، چه بخواهم چه نخواهم....

    ادامه مطلب
  • هیچ وقت دیر نیست

  • نیلوبلاگ

    دیشب یکی از نزدیکانم به دیدنمان آمد، با یک میهمان. این فامیل ما حدود 20 سال قبل از کشور مهاجرت کرده بود. بعد هم تشکیل زندگی داد و شغل و کار و همسر و فرزندانی و... خلاصه حسابی درگیر کار و زندگی بود. در چند سال قبل چند بار به منزلشان سر زده بودم اما احساس میکردم خوشحال نیست. به هر حال سال گذشته شنیدم که از همسرش جدا شد و با توجه به شرایط اینجا باید از نظر مالی اموال زوجین با هم نصف شود ولی او منزل را بهطور کامل به همسر و فرزندانش بخشید و منزل را ترک کرد. حالا در یک منزل اجارهای زندگی میکرد و ماشینش را هم بخشیده بود. با این حال احساس میکردم ارامتر ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    برگشتم به تنهایی | برگشتم و باز آمدم | برگشتم از تنهایی والیار | برگشتم شعر | برگشتم به انگلیسی | برگشتم ایران | من برگشتم | دوباره برگشتم | دیر برگشتم | هیچ وقت دیر نیست